تبليغاتX
تنها برای تو می نویسم

تنها برای تو می نویسم

شب يلدا ....

شب يلدا ....

انتظار آشنا ترين واژه برای تنهائيم است

ولی اين بار قرار بود بيايی

خيلی زود

و از ميان ابرها برايم نور بياوری

خيلی وقت است که در ميان اين ديوارها

راه را گم کرده ام

اما اميد آمدنت را بهانه می کنم و می نشينم

خيلی دير کردی

ولی برايم عادت شده که بمانم

اما اين بار .... هم کوچه تنگ تر شده و هم زمان طولانی ....

دعا می خوانم

که زودتر برايم نور بياوری

اما ...

برف می بارد

نزديکی های صبح

صدايت را می شنوم

آرام از پشت سر می گويی :

- تقصير من نبود ... امشب شب يلداست و اتنظارنور طولانی

ولی بالاخره آمدی

با کاسه ای از نور

و چند دانه انار ....

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط دختری که هیج کس و جز تو نداره  | 

انگار باران می بارد........

آسمان را نقاشی می کند ...

لبخندت  خورشيد

گيسوانت چهارچوب پنجره ...

ميزی از انتظار

چند صندلی از تنهايی های پشت پنجره

بارانی از اشکهای دوری

و چند شاخه خاطره  روی گلدانی از ابر...

 

 

هوا هميشه بارانی است

از وقتی تو رفتی

خورشيد هم به خاطره ها پيوسته ...

ميز و صندلی ثابت است

انتظار و تنهايی ...

تکرار ساده ای از زندگی

بدون تو

با خاطرات

بی خورشيد ...

 

باز هوا ابری شد

انگار باران می بارد ...


+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط دختری که هیج کس و جز تو نداره  | 

خيلی وقت بود دلم می خواست بنويسم ...

خیلی وقت بود که دلم می خواست بنویسم

 

اما نه جوهر داشتم ، نه کاغذ

 

و نه حرفی برای نوشتن ...

 

می خواستم از قلبهای تهی بنویسم

 

از تمام نامهربانی ها

 

و

 

از گذشته هایی که همه به باد سپردند ...

 

دلم می خواست از عشق بنویسم

 

اما چیزی برای نوشتن نداشت ...

 

صدای زوزه باد را می شنوم

 

صدای پر شدن نفسها از خاکستر

 

ابرهای خاکستری و درخت بی برگ

 

و گلدانی که نظاره گر ریختن گلبرگهایش بود ...

 

 

خیلی وقت بود که دلم می خواست بنویسم

 

از کوزه گری که گلش خشک شد

 

از نقاشی که رنگش تمام شد

 

از باغبانی در کویر

 

و از تو ...

 

که آمدی ، ولی باز رفتی ...

 

ولی نتوانستم ...

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط دختری که هیج کس و جز تو نداره  | 

کاش این من نبودم ...

تقصیر خودم است

جواب سخن عاشق بی پیشه را

با سبدها گل هدیه پاسخ دادم ...

برای هر " ع " سبدها اشک ریختم

برای هر " ش " شبها را ماندم گریستم

و برای هر " ق " قصیده هایی سراییدم ، کاغذهایی تر ...

کاش این من نبودم ...

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط دختری که هیج کس و جز تو نداره  | 

غرور...

 
نگاهت می کنم هيچ نمی بينم به جز غرورم بر می گردم می روم
 
جايی دور ......



تصميم می گيرم

 بار ديگر گذشته ام را مرور کنم ...

اين بار می بينمت با قطره ای اشک

خواستم بر گردم ولی افسوس ...

انگار باز دير رسيدم ...

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط دختری که هیج کس و جز تو نداره  | 

تنها برای تو ...

به یادت می خوانم

با یادت اشک می ریزم

و به خاطرت می مانم

به یاد رویاهای بی باد

به یاد یادهای آشفته

اشکهای جاری در رود

و خاطراتی روی آب ...

نگاهت را به یاد می آورم

ای یگانه ترین عنصر هستی

و ای تنها دلیل رویای شبانه ...

دریا ها را بدون تو می پیمایم

و فقط یادت را به همراه دارم

ای آبی ترین موج دریا ...

کوه ها را بی وجودت طی می کنم

و تنها صدایت را می شنوم

ای سرخ ترین لاله کوهی ...

در کویر قدم می گذارم

بدون حضورت

و تنها نامت را در دفترم حمل می کنم

ای سبزترین درخت کویر ...

زندگی را سیر می کنم

اما نه بی تو

با یادت ، وجودت ، حضورت و نامت

که تنها دلیل زیستن بود

و پایان یافت

این راه صعب العبور بی انتها

و تنها دلیلش تو بودی ...

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط دختری که هیج کس و جز تو نداره  | 

سلام

سلام  ... دوستان جدید من ... فکر کنم  امروز  افراد مثل من زیاد  باشن که دربه در شدن 

جون بلاگ اسکای بسته شده  دو روزه .... امیدوارم  منو تو جمع  خودتون پذیرا باشید ...

 آرزومند آرزوهاتون ....

+ نوشته شده در  ساعت 10 PM  توسط دختری که هیج کس و جز تو نداره  |