از نو شروع می کنم.اخر تو فردایی!!!
| از نو شروع می کنم.اخر تو فردایی!!! | |
|
امروز به پایان می رسد از فردا چیزی برایم نگو! من نمی گویم: فردا روز دیگری است فقط می گویم: تو روز دیگری هستی تو فردایی همان که باید بخاطرش زنده بمانم ... |
| از نو شروع می کنم.اخر تو فردایی!!! | |
|
امروز به پایان می رسد از فردا چیزی برایم نگو! من نمی گویم: فردا روز دیگری است فقط می گویم: تو روز دیگری هستی تو فردایی همان که باید بخاطرش زنده بمانم ... |
تو رفتی
شهر در تو سوخت
باغ در تو سوخت
اما دو دست جوانت
بشارت فردا
هر سال سبز می شود
و با شاخه های زمزمه گر در تمام خاک
گل می دهد
گلی به سرخی خون
با یک شکوفه
با تو
من آغاز می کنم
حماسه بزرگ عشق را
| تو می دانی٬کسی نمی داند! بانو | |
|
تو ماه را بیشتر از همه ما دوست می داشتی و حالا ماه هر شب تو را به یاد من می آورد می خواهم فراموشت کنم اما این ماه با هیچ دستمالی از پنجره ها پاک نمی شود
|